همسر بلیوند من کوچک نمیتونه خود رو کنترل کنه
خواستم چیزی سرگیپ و شگفتانگیز برای دخترم انجام بدم، پس یه هدیه کوچک را خریدم. اون علاقهی وحشی دارد؛ بنابراین با یک ویبرتور کنترل از راه دور تصمیم گرفتم بردارم. وقتی این را به او نشان دادم نزدیک پلجایش که بر روی صندلی تنجان بود، دقیقاً میدانست که چیست. و عادتیاش همینطور است که لباسهایش را در همان جا درآورد و علاقهمند به امتحان کردن آن با وجود اینکه بیرون هستیم. او یک زن جوان خوشتیپ با بدن کوچک، پستانهای تنگ و ذهنی به اندازهای کثیف بود که میتوانست تصور کنید.
ما خیلی طولانی بیرون نماندیم. ما برگشتیم داخل تا بتواند این وسیله را به خوبی تست بزند. او روی تخت لیژ شد و پاهای خود را گشود، اجازه دادن برایم که از بازی با این اسباببازی مراقب او شوم، آرامی آن را چک میکردم تا کافی آب بردارشم که بتوانم مستقیم واردش کنم. دقیقاً این چیزی بود که من انتظار داشتم. همین حین استند و به سمت من آمد؛ ضربه بزدم به کنترل. فوراً لرزید با لذت، سقوط کرد به روی زمین، لرزان در حالی که او میآمد. بدن کاملش لرزش به دلیل آن داشت.
完全 هیجانزده و بیهوش، از صراحت خود علاقهمند بود تا بازگشت بفهمد. ما دوباره به تخت برگشتیم و من بر روی آن دراز کشیدم که او بین پاهای من قرار بگیرد. دختر زیبا و شرورآمیز مرا مانند چیزی که هست، لبخندی آورد و دلت را درآورد؛ دلتان که فقط به اندازهای کثیف است که بتوان تصور کرد.
وقتی هیچکدام از ما نمیتوانستیم منتظر بمانیم، او بر روی تخت افتاد و پاهای خود را گشود، مرا به داخل خود دعوت کرد. لحظهای که وارد شد و شروع کردم به حرکت کردن، فوراً لذت برد و لرزان بود؛ اما خواستار توقف نبود. من از تماشای بدن کوچکش روبرو لرزش با لذت بسیار خوشم آمد. فقط برای یک ثانیه کمکم کردم و بعد با شدت بیشتری واردش شدم. او خیلی کوچیک بود—فکر میکرد که تقریباً نمیتوانستم در آن موقعیت گنجانده شوم و سعی میکرد من را دور بزند، که فقط باعث میشد به درون بروم. زودتر چیزها تغییر کرد.
او بر روی کاذب نشست و من را سوار کرد؛ سوار شدنش بر روزی که دستان او را مالک بودم و من لذت میبردم از آن. پس از آن، هر چیزی شد تندتر و جدیتر. ما سریعتر حرکت میکردیم، موقعیتها را تغییر میدادیم، خود را به آن غرق میکردیم. کونش کوچک دور اطرافم کشیده بود؛ تماماً خیس و لزج بر روی اسلحه و گنجه من. شمار دفعاتی که او آمد را از دست دادم—پاها لرزان، کون پالسور بروی من—تا اینکه در نهایت همه چیز با یک پایان داغ و غلیظ برای من تمام شد.

هنوز نظری ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.